به سایت ادبی ای دوست خوش آمدید .
  بازدید کننده محنرم ، ده مطلب آخر را در این صفحه مشاهده مینماید ، برای دیدن مطالب دیگر از صفحات دیگر و یا از کادر جستجو استفاده نماید.



 

شعرنو

 

( به مناسبت 6 دیماه ،یازدهمین سالروز صعود والده ام)

امروز بدیدارت آمدم

تو نبودی

اما جامه هایت بوی تورا میدادند

آنرا بوئیدم و گریستم

امروز به سراغت آمدم

تو نبودی

اما آنچه در آشپزخانه بود

یاد و خاطره تورا درتاروپودم زنده می کرد

با آنها حرف زدم و…

 

مدیریت سایت

امروز بدیدارت آمدم

تو نبودی

اما جامه هایت بوی تورا میدادند

آنرا بوئیدم و گریستم

امروز به سراغت آمدم

تو نبودی

اما آنچه در آشپزخانه بود

یاد و خاطره تورا درتاروپودم زنده می کرد

با آنها حرف زدم وگریستم

قالی ها، پرده ها، حتی آن چمدان کهنه

و دگمه هائی که درون ظرفی شیشه ای می درخشید

نشان از تو میداد

درآن خلوت تاریک

همه چیز از تو می گفت

مادرم ، هرگز خانه را بی تو ندیدم

هرچند ترا بی خانه دیده بودم

ظرفهایت هنوز در کمد آشپزخانه

همانطور که چیده بودی

گوئیا منتظر تواند

تا بار دیگر به حرکت آیند

قطعه های قندی که با دستان تو

درون ظرفهای شیشه ای

قرار دارد

و قوطی های حبوبات

و….

آه مادر خوبم

همه می گویند اینها را برای چه نگه داشته ای

جز آنکه تاسف ترا بر می انگیزاند

اما می دانم

که ترا با این چیزها می شناختم

چیزهای که ای کاش رفته بودند

و تو می ماندی

امروز گریستم

نه بخاطر آنچه باقی مانده

نه

گریستم

بخاطر آنکه آنچه باقی مانده

یاد و خاطره ترا دارد.

امروز بدیدارت آمدم

تو نبودی

اما جامه هایت بوی تورا میدادند

امروز به سراغت آمدم

تو نبودی

اما آنچه در آشپزخانه بود

یاد وخاطره ترا

در جان و تاروپودم زنده می کرد

مادرم

هرگز خانه را بی تو ندیده بودم

هرگز….

 

نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر

اين مطلب توسط ارسال شده درباره ایشان: