به سایت ادبی ای دوست خوش آمدید .
  بازدید کننده محنرم ، ده مطلب آخر را در این صفحه مشاهده مینماید ، برای دیدن مطالب دیگر از صفحات دیگر و یا از کادر جستجو استفاده نماید.



 

سال

بنشسته براریکه ی هستی

نگاه کرد

برزندگانی وگذرروزگارخویش

یاد گذشته بود

درفکرکودکان خود وعمررفته بود

اسفند را بدید

که عمری زیاد داشت

بهمن میان برف زمستان نشسته بود

دی ، درکشاکش سرمای سوزناک

خاموش وخسته بود

….

درزیرکرسی ننه سرمای مهربان

آذرنشسته بود

آبان وباد

عاشقانه همآغوش می شدند

مهرازشفاعت پاییز

برچهره خنده داشت

شهریورازترنم باران

آوازمیسرود

مرداد

خیس ازعرق

دل ازهرآنچه باعث سردی است

رَسته بود

تیرازحرارت وتبِ گرمای آتشین

برگردِ میوه های فراوان وآبدار

تنها نشسته بود

خرداد

اوج واقتدارِبهارداشت

بی وقفه کارداشت

اما

اردیبهشت

باحشمت وغرور

برقله شکوه وصلابت

دستاربسته بود

گوئی که فرودین

با دستهای خویش

برهرکجاکه قدم می نهاد او

گل می گذاشت.

اردیبهشت

غرق محبت والطاف یاربود

گوئی که تا ابد

صلابت اوبرقراربود

آری

اردیبهشت

دریای نوربود

اومست ازغروربود

………..

سال

باردگر

به دقت نگاه کرد

برعمررفته وگذرکودکان خویش

تنها ازآن میان

یک اتفاق نیک

یک رویداد سبز

نمایان وآشکار

چون قرص آفتاب

به صدجلوه می شکفت

برچهره ی منوراردیبهشت ماه

تابیده بود نور

نوری پرازشکوه

برقی پر ازفروغ

گوئی تمام آنچه هویداست دربهشت

گردیده آشکاروهویدا

درچهره ى پرازشکوفه ی اردیبهشت  ،اردیبهشت

مديريت سايت.

 

 

نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر

اين مطلب توسط ارسال شده درباره ایشان: