
آمد
آمد با شاخه گلی که از عطر محبت دوست آکنده بود
و مشام عاشقان حقیقت را
از رایحه ی مُشکبیزش آکند
آمد
با لبخندی که از غنای صمیمیت حق لبریز بود
و صلا در داد
که آی آدمها
هنگامه ی شور است و نُشُور
….
آمد
آمد با شاخه گلی که از عطر محبت دوست آکنده بود
و مشام عاشقان حقیقت را
از رایحه ی مُشکبیزش آکند
آمد، با لبخندی که از غنای صمیمیت لبریز بود
و صلا در داد
که آی آدمها
هنگامه ی شور است و نشور
بشنوید ندای پیام آور آسمانی را
و فریاد برآورد
که آی انسانها
از درون پیله های تنیده شده از اوهام
به در آئید
که صبح صادقی
طالع گردیده
بشناسید و بشناسانید
*********
آمد
و با شوقی شگرف
بشارت به طلوع آفتاب داد
و رو به سوی بشریت
از انسان گفت و آلامش
از مردانی که نهال کینه از خون دیگران سقایه کردند
و از زنانی که
سقف لانهایه فلک را
از آه محنت خویش
آکنده نمودند
از آگاهی گفت در برابر جهل
و از نور گفت در مقابل ظلمت
از دوستی گفت در برابر جنگ
از اتحاد گفت در مقابل نفاق
از صمیمیت گفت در برابر کدورت
و چون بارقه ای
آسمان ظلم و جهالت را شکافت
و طنین آشتی در انداخت
و نوای نجابت و پاکی نواخت
آمد
چون ابر بهاری
و خشک زار قلوب تشنه را سیراب نمود
آمد
و چون اختری تابناک
که پیرامونش انبوه ستارگانی چند، می چرخیدند
و بر بزم خلوت عارفان ، نور می پاشیدند
*********
آمد
چون ترنم بهار
همراه با نغمه نوازشگر نسیم عشق
که هزار حرف برای گفتن داشت
و چون شبنم لطافت
نشست بر بستر اندیشه های کهن
و جلا داد حقایق مکنونه را
از ظواهر مستولی
و زدود زنگار تفرعن
از آئینه سپید ذهن
********
آمد
تنها و آشنا
با لبخندی پر مهر
مُعینش ، دادار آسمان
و بانگ رحیلش
کلمات قدسیه ی الهی
که چون آب حَیَوان
حیات بخش، دلمردگان بود
آمد
با صلابتی افزون
شوری به پا کرد
در قلبهای تپنده ی مشتاقان
آمد
با نگاهی تازه
پیوند داد ، دستهای بیگانگی را
و گشود باب های عظمت را
آمد
با گرمائی حیات بخش که ازلطف حضورش می تراوید
و با کوله باری
از حرفهای تازه
که هم تحلیل گذشته پر زحمت آدمیان بود
و هم
نوید بخش آرمانهای زیبای فردا
آمد
تنها و آشنا
با کوله باری از مهر
وبا شاخه گلی از محبت
آمد…..
مدیریت سایت
سلام زیبا بود و پر مغز دقیقا راه و روش و هد٠همه پیامبران الهی چنین است