درزير چتر ابري آسمان
كه خورشيد بي دليل غايب بود
ودرنشئه طراوت پس از باران
در كنارم نشست
اوئي كه هرگز از من جدا نبود
آهنگ صدايمان
تاثير نگاهمان
و حضورمان
ديگر برايمان تازگي نداشت
زيرا
هميشه با من بود
ومن با او
وقتي كه سخن گفت
آشنا تر از هميشه بامن
من نزديكتر از هميشه به او
بگذار تا زمان بگذرد
بگذار تا باز اين ملاقات به پايان برسد
و شب سراسيمه فرا رسد
جدائي ؟ وداع ؟
ديگر مرا اندوهي نيست
و اورا رنجي
زيرا او هميشه با من است
و من با او
جدائي ، فراق ،غم
برايمان بي معناست
آري
ما با عشقمان زمان و مكان را در نورديده ايم.
مديريت سايت اي دوست
نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر
بدون دیدگاه