پدر بزرگ
از چند روز پيش آنجا ، جايی که يک مشت بچه شيطان و شلوغ ، با جست و خيز و فرياد فوتبال بازی می کردند ،
پسربچه ای حدودا ده ساله پيدايش می شد ، تنها می نشست حاشيه زمين و درحالی که بچه ها غرق در هيجان بازی
خود بودند، نگاهشان می کرد .
………..
آلدو پالاتزسکی (ترجمه فیروزه مهاجر) فرستنده: پرستو پاکزاد

