می خواندم از شوق و تمنا
در گلشن سبز بهاران
همچون پرستوی بهاری
در لابلای شاخساران
همراه مرغ دوستی ها
می جَستم از هر سو به سوئی
پر می زدم منزل به منزل
می گشتم از هر کو به کوئی
…
می خواندم از شوق و تمنا
در گلشن سبز بهاران
همچون پرستوی بهاری
در لابلای شاخساران
همراه مرغ دوستی ها
می جَستم از هر سو به سوئی
پر می زدم منزل به منزل
می گشتم از هر کو به کوئی
از عطر گلهای محبت
آکنده هرجا مقدم من
قلبم زیاد دوست پربود
تنها انیس و همدم من
ذهنم قرین مهرو پاکی
شعرم سرود نور و امید
در چشمهای پر ز شوقم
تابیدن صد چشمه خورشید
لب بسته از الفاظ تاریک
در خلوت خاموش هستی
چشم دل از هر کینه بسته
در کوره راه خود پرستی
ذکرش دمادم آب حیوان
لب از کلام غیر بسته
در وادی ایمان ذهنم
مرغ هوسها پر شکسته
در دل تمنای رخ دوست
اندیشه از مهرش لبالب
روز از کلامش مست و بیچون
مفتون و خندان تا بر شب
دا را زدوده از تکدر
با آب صاف عشق و ایمان
نوشیده از دریای حبش
جان یافته از مهر جانان
جان یافته از مهر جانان
مدیریت سایت
بدون دیدگاه