دفتر زندگی 
…گاه گاهی می توانیم حرفی باشیم
یا در نهایت کلمه ای بی معنا
همیشه در پی جمله هایی بودیم که ما را خلق نمایند
همیشه در پی افعالی می گشتیم
که بودن را توجیه نمایند
فرستنده: شاهین جانپاک
دفتر زندگی
زندگی را بسان دفتری دریاب
دفتری چند برگ، که ما در اعماق نوشته هایش غرق شده ایم
گاه گاهی می توانیم حرفی باشیم ، یا در نهایت کلمه ای بی معنا
همیشه در پی جمله هایی بودیم که ما را خلق نمایند
همیشه در پی افعالی می گشتیم که بودن را توجیه نمایند
هیچ به این فکر نکردیم که معنا را در خود بجوییم
در جمله های تازه، نقش های جدیدی یافتیم
بی آنکه نقش خود را بیابیم
گاهی حرفی اضافه بودیم، گاهی قید تکرار
لحظه ای فعل جدایی، لحظه ای فعل دیدار
لحظه ها و گاه ها گذشتند تا ما برگی تازه را تجربه نمودیم
هیچ از خود نپرسیدیم که این دفتر چند برگ دارد؟!
پس باز هم کلمه ماندیم، تا جمله ها از بودنمان معنایی یابند
خط های زیر پایمان را گهگاهی به زیر می نهادیم
تا افق هایی از زندگی تکراریمان را مرور نماییم
چه جمله ها که از ما ساختند و چه نقش ها که به ما دادند
ما را به رنگ های مختلفی می نوشتند
و ما این رنگ ها را نشان فصلی جدید می پنداشتیم
یادت می آید که برگ های قرمز را به بهار نسبت می دادیم؟
یا که خط های سفید نانوشته را به زمستان؟
ما همه چیز را همانطور که می خواستند برای خویش توجیه نمودیم
بی آنکه لحظه ای از حال کلمهء کناری خود جویا شویم
ای دوست
خاطرت است که در جملهء :عشق یعنی فدا شدن، من در کنارت بودم؟
تو عشق بودی و من فدا شدم و جملهء ما زیبا شد
هیچ از خود نپرسیدی نقش خویش را، حال من را و…
و ما باز هم در برگ های بعدی به هم رسیدیم
ولی افسوس که غرق در هیاهوی جمله ها بودیم
روز ها می گذشتند و ما سر آغاز متنی جدید می شدیم
متن ها تما م می شدند و ما مهمان برگ های بعدی
برگ های بعدی،برگ های بعدی،برگ های بعدی…
برگ آخر را خوب به یاد دارم
درست جایی که خود را در انتهای صفحه یافتم
اندکی ترس بر حرفهایم غلبه کرده بود
براستی این آخرین جملهء حضور من دردفتر زندگی بود
چه منظرهء دلگیری، چه صحنهء بی وجدانی
من که بار ها فعل فدا شدن در جمله ها بودم
اینک از ترس جدایی از تو، ساکت و ساکن مانده بودم
لحظه ای گوشهء کاغذ را خیس احساس کردم
مگر کلمه هم اشک میریزد؟
تصمیمی گرفتم
آری من باز هم فدا شدم
در اخرین جملهء زندگی ام نقش سه نقطه را بازی کردم
تا لحظه ای که تو بدانجا می رسی زندگی ات همچنان ادامه داشته باشد
و تو رسیدی
و رد شدی
و باز هم هیچ نپرسیدی که این … چه معنایی داشت
شاهین جانپاک
بدون دیدگاه