شب ، در دل که غم دارم چرا پایان نمی یابد
روز ، این قلب بی آسوده اطمینان نمی یابد
شب ، ذهنم گرفتار پریشانی و تشویش است
روز ، این خانه ی ویران چرا سامان نمی یابد
شب ، داغ فراق تو مرا پیوسته می سوزد
روز ، این سوز ویرانگر چرا درمان نمی یابد
شب ، دل خون و خون ازسینه لبریز است
روز ، این سختی دوران چرا آسان نمی یابد
شب ، ای برادر از غم هجرت پریشانیم
روز، گوئی غمت تا زنده ام پایان نمی یابد
شب ، هرگز زیادت لحظه ای غافل نمی باشم
روز ، هرگزدمی هم وصل این امکان نمییابد
هرروز و هر شب چهره و، سیمای خندانت
یک لحظه هم از خاطرم پنهان نمی یابد
نویسنده : admin | موضوع : دسته‌بندی نشده | دیدگاه : بدون نظر
بدون دیدگاه