به سایت ادبی ای دوست خوش آمدید .
  بازدید کننده محنرم ، ده مطلب آخر را در این صفحه مشاهده مینماید ، برای دیدن مطالب دیگر از صفحات دیگر و یا از کادر جستجو استفاده نماید.



 

 

به خاطر دارم سال گذشته به دیدن یکی از دوستانم رفتم که باردار بود و در انتظار فرزند بسر می برد

برایش دعای مادران باردار را خواندم

او بسیار لذت برد و از من خواست که برایش بنویسم، بعد بدنبال کتابی رفت تا بعنوان زیردست برای نوشتن روی کاغذی که به من داده بود استفاده کنم.

ابتدا کتابی آورد که ضخامت چندانی نداشت، لذا نوشتن را مشکل می نمود، برای یافتن کتابی دیگر به اتاق مجاور رفت و این جستجو دقایقی بطول انجامید، در این مدت من به کتابی که در دست داشتم نگاه کردم …

……فرستنده: پری ناز

 

بخاطر دارم سال گذشته به دیدن یکی از دوستانم رفتم که باردار بود و در انتظار فرزند بسر می برد، برایش دعای مادران باردار را خواندم، او بسیار لذت برد و از من خواست که برایش بنویسم، بعد بدنبال کتابی رفت تا بعنوان زیردست برای نوشتن روی کاغذی که به من داده بود استفاده کنم. ابتدا کتابی آورد که ضخامت چندانی نداشت، لذا نوشتن را مشکل می نمود، برای یافتن کتابی دیگر به اتاق مجاور رفت و این جستجو دقایقی بطول انجامید، در این مدت من به کتابی که در دست داشتم نگاه کردم کتابی که بر اثر رطوبت شمال ایران چسبهایش باز شده بود وکتاب بصورت مجموعه ای از اوراق درآمده بود، صفحه اول کنجکاوی مرا برانگیخت نام پدر دوستم بالای صفحه اول سمت چپ نوشته شده بود و تاریخ چاپ کتاب سال 1355 بود. کتاب مجموعه ای از اشعار نو بود که به فونت نستعلیق نگاشته شده بود و کمی خواندن را مشکل می کرد. چند برگی ورق زدم و شعری را شروع به خواندن کردم. چنان تاثیر گذار بود که به صفحه اول برگشتم تا نام نویسنده را ببینم “منیر طه ” . به مطالعه شعر دیگری پرداختم. من سررشته چندانی از شعر ندارم اما از قلم نویسندگان و شاعرانی که حقیقت را تلخ بیان می کنند لذت می برم. نویسندگانی چون صادق هدایت، جلال آل احمد و شاعرانی چون احمد شاملو… به نظرم اشعاری که می خواندم اینچنین بود.. تعابیر زیبا و کنایه هایی که بیان حقایقی تلخ را می نمود و می توانستی تلخی آن را در خلال کلام بچشی. نمی دانم چقدر اهل ادب این خانم شاعره را می شناسند ولی دوست دارم شعری از این مجموعه را برایتان بنویسم:

عروسک هات را بردار و بگریز

 دو چشمت را دو دستت را

 اطاق درهم اندیشه هایت را

 در این صندوقک بشکسته جانت ریز و بگریز

 شبی تاریک دور از چشم هر نور

 شبی چون دیده ی نادوستان کور

عروسک هات را درخانه ای دور

امانی ده زچشم بد بپرهیز

عروسک هات دست وپای گیرند

مبر با خویشتن بگذار و بگریز

عروسک ها نمی میرند اما

 زمستان می رسد شب می رسد

 سرما و تنهائی به جسم و جانشان می تازد

و دیواری از اندوه می سازد

که سر بر سنگ های سرد آن از درد می گریند

زیر آسمان بی خدایان

با خدا جز تو نمی گویند

جز لبخند گرم تو

 و جز آغوش نرم تو نمی جویند

جز با تو نمی رویند

پس هرگز مرو هرگز مبر بازیچه های دلپذیرت را

 “منیر طه” *

برای آن دسته از دوستانی که مایلند بدانند دعای مادران باردار چه بوده برایشان درج می کنم:

 “ای خدای من سبزه ی نوخیز باغ عنایت را که در رَحِم دارم به تو می سپارم تا در ملکوت طفلی رحمانی لایق ذکر و ثنای یزدانی و مستوجب تمجید سبحانی و مستحق الطاف و فضل صمدانی گردد و در ظلّ تعالیم ربّانیه ات نشو و نما نماید.”

پری ناز

نویسنده : admin | موضوع : حکایت | دیدگاه : بدون نظر

اين مطلب توسط ارسال شده درباره ایشان: