حـبـــاب
تو يك نيمه شب خلوت وسرد منِ تنها توزمستون
…
مدیریت ای دوست
حـبـــاب
تو يك نيمه شب خلوت وسرد منِ تنها توزمستون
ايران
شب از تو يادها دارد
و روز از تو خاطره ها
ايران
زمان از وراي آنچه بر او گذشته
تو را مي بنيد
كه چسان
در جاي جاي تاريخ
محكم و استوار ايستاده اي ….
مدیریت سایت
شعرنو
یادت بخیر پدر
آن روزهاي آخر عمرت چه پر شتاب
رفتند پي ز پي
يادش بخير
درآن غروب گرم
چون روزهاي قبل
نزد تو آمدم
…
امشب گريستم
از منتهاي جان
دردي بزرگ به جانم فتاده است
رنجي گران
گوئي
كه هيچ اميدي نمانده است
آخر كجاست دست اميدي كه ذره اي
دردم دوا كند
يا قدرتي كه زين همه مشكل
يك رشته وا كند
امشب كريستم
از منتهاي دل
از ناتواني ام
در اين شب سياه
گوئي خزان گرفته بهار جواني ام
آري در اين شب كبود
باباي خوب من
تا كي ترا تحمل رنجي چنان سترگ
تا كي ترا توان عظيمي چنين بزرگ
هق هق كنان
نالان ودل شكسته
صد بوسه بر حريم رضاي خدا زدم
امشب هزار بار خدا را صدا زدم
آيا شود كه درد ز جسم ات بدر شود؟
آيا شود كه حال تو حال دگر شود؟
باباي خوب من
ديشب
ديدم به چشم خويشتن ، نا تواني ام
آري حقيقتي ايست اي دل غافل كه فاني ام
باباي خوب من
امشب گريستم
امشب گريستم
مدیریت سایت

عاقبت پدر رفتي
با كوله باري از تجربه
وبا خرمني از انذيشه هاي ناب
و ذخيره اي شگرف از سرچشمه هاي محبت و مهرباني
پدر رفتي در نهايت بيقراري و رنج
ودر دل كبود زمين آسوده، آرام گرفتي
…
مدیریت سایت
به مناسبت پانزدهم مرداد ، دوازدهمین سالروز عروج روح پدر عزیزم به عالم ملکوت
امشب دلم می گرید از تنهائی خویش
می نالد از رنجی گران
از یاد یاری مهربان
یاد پدر
واندوه او
دردیست دردی بی امان.
دیگر
سراغت را کسی از من نمی گیرد پدر
گرد سکوتی سرد پاشیده ست
بر کاشانه ام
سرد است بابا خانه ام …
…
مدیریت سایت
من هنرمندم
سخنم نقاشی است
قلمویم در نور
موج می گیرد و بر رنگ نوازش دارد
شهر بی رنگی را بر جهان می خواند
…
نوشته : ب_ ن
چه می گویید ؟
کجا شهد است این آبی که در هر دانه ی شیرین انگور است ؟
کجا شهد است ؟ این اشک
اشک باغبان پیر رنجور است
که شب ها راه پیموده
همه شب تا سحر بیدار بوده
تک ها را آب داده
پشت را چون چفته های مو دو تا کرده
دل هر دانه را از اشک چشمان نور خشیده
تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده
چه می گویید ؟
…
نادر نادرپور
این جهان چیست که من
در تب و تاب وصالش
همه عمر
سخت سرگردانم
این جهان تا به کجاست ؟
من نمی دانم
ابتدایش نزدیک؟ انتهایش دور؟
ذهن من در مانده فکر من در تشویش
یک سئوال ساده با هزاران مجهول
…
مدیریت سایت
پدرم،خانه خاليست زبوي تو وباغ