چه غروب دلپذیری
وچه خورشیدی خوشرنگ و آتشینی
چقدر زیباست
وقتی
نسیم می وزد
وگلهای رنگارنگ در چمنزار روبرومی خندند
و شاخه های درختان
در آغوش یکدیگر زمزمه می کنند
وگنجشکان از این سوی به آن سوی می پرند
و کمی آن طرف تر
یک نیمکت خالی ،زیر سایه بان درخت بید
بر لب جویی پر آب
و هوایی سرشار از عطر بهاری
و جاده ای در دور دستها
که از میان آغوش درختان سرو میگذرد
همه ی اینها و همه ی این چیزها
همه ی این اتفاق ها
چه دل آزارند
وقتی که تو نیستی.
نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر
بدون دیدگاه