به سایت ادبی ای دوست خوش آمدید .
  بازدید کننده محنرم ، ده مطلب آخر را در این صفحه مشاهده مینماید ، برای دیدن مطالب دیگر از صفحات دیگر و یا از کادر جستجو استفاده نماید.



 

چه غروب دلپذیری

وچه خورشیدی خوشرنگ و آتشینی

 چقدر زیباست

وقتی

نسیم می وزد

وگلهای رنگارنگ در چمنزار روبرومی خندند

و شاخه های درختان

در آغوش یکدیگر زمزمه می کنند

وگنجشکان از این سوی به آن سوی می پرند 

و کمی آن طرف تر

یک نیمکت خالی ،زیر سایه بان درخت بید

بر لب جویی پر آب

و هوایی سرشار از عطر بهاری

و جاده ای در دور دستها

که از میان آغوش درختان سرو میگذرد

همه ی اینها و همه ی این چیزها

 همه ی این اتفاق ها 

چه دل آزارند

وقتی که تو نیستی.

نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر

اين مطلب توسط ارسال شده درباره ایشان: