به سایت ادبی ای دوست خوش آمدید .
  بازدید کننده محنرم ، ده مطلب آخر را در این صفحه مشاهده مینماید ، برای دیدن مطالب دیگر از صفحات دیگر و یا از کادر جستجو استفاده نماید.



 

شعرنو

 

آنروز را که پدر

در یک صبح گُر گرفته مرداد

رخت ، بربست ازین جهان

آن منبع شعور و صداقت

بابای خوب من

هرگز نمیشود

فراموش ِخاطرم

رفت ازمیان ما

بابای شاعرم…

 

مدیریت سایت

آنروز را که پدر

در یک صبح گُر گرفته مرداد

رخت ، بربست ازین جهان

آن منبع شعور و صداقت

بابای خوب من

هرگز نمیشود

فراموش ِخاطرم

رفت ازمیان ما

بابای شاعرم

 

اما درست همان سال

مادر،بیکباره ، بی خبر

به نزد پدر شتافت

او که برای من

در ساده گی ، صراحتِ گفتار

پاک و زلال  بود

چون آب جویبار

ازین خاک پرگشود

وما

ماندیم و عالمی غم و حسرت

تا آنکه

خواهرم

آن معنی محبت و ایثارو عاطفه

در یک گذار سخت

ز بیماری و عذاب

به یکباره پا گرفت

از این عالم خراب

آری شتافت ، بدیدار آفتاب

 

تا آنکه باز

چرخش ایام و روزگار

یک بیقرار را

از این جهان ربود

تا عاشقی دوباره به معشوق خود رسد

آری چه با شکوه

آن عاشق وصال

ازین خانه پرگشود

و مارا

در بهت رفتنش

چه غریبانه ترک گفت

 

اما چه می توان؟

که زتقدیرو سرنوشت

مگر میشود گریخت؟

پس تا که زنده ایم

باید  ،کنار هم

معنا گر محبت و لطف و صفا شویم

آری

تا زنده ایم

در این خاک فتنه گر

از کینه و تعلق و خشم و نفاق ورنگ

باید رها شویم

باید رها شویم

 

 

نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر

اين مطلب توسط ارسال شده درباره ایشان: