به سایت ادبی ای دوست خوش آمدید .
  بازدید کننده محنرم ، ده مطلب آخر را در این صفحه مشاهده مینماید ، برای دیدن مطالب دیگر از صفحات دیگر و یا از کادر جستجو استفاده نماید.



 

مارا چه میشود؟

این چه زمانه ایست که ساخته ایپم؟

واین چه نقشی ایست که  درانداخته ایم؟

بیاد داریم سالها پیش که وقتی سخن از سست شدن بنیانهای اخلاقی بمیان میآمد

چگونه می هراسیدیم؟

وقتی می شنیدیم  که دردهای بشر با گسستن پیوندهای عاطفی و انسانی،

بیش از پیش خودرا نشان میدهد

جملگی میگفتیم :که…

 

مدیریت سایت

 

نویسنده : admin | موضوع : مقاله | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...

 

 

دل خــوش باورم را اينچنين مفتـــون و شيدا ميکني هردم 

سکون اين دل بيچاره را، چون موج دريــــــا ميکني هردم

شب وروزم ازين كابوس طاقت سوز، لبـــــــــــــــريزاست 

كه آغوشي دگر  را بهرعيش خويش پيــــــــدا ميكنى هردم 

نميدانم چه نالم يا چه ســــــــــازم نغمه اي از درد هجرانت

كه در اين دوري وهجـران ، هزاران نقش ايفا ميكني هردم

نویسنده : admin | موضوع : غزل | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...

خطر

 

دستم ببند.

چشمم بگير

اما دراين ميان

دركارزارشعروشعورم

خطرمكن

لبهاى تشنه ام

باسوزنت بدوز

امابه باغ باور ذهنم

نظرمكن

پايم به ريسمان نيازت ببند سخت

 

مدیریت سایت

نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...

 

چه بـرده ای تو نصیبی ، ز بازتاب دروغ

که شسته ای همه ی آبرو ،   به آب دروغ

تمام عمــــر توطى شد ، به حيـله و رندى

تمام زندگی ات غرق ،  در سراب دروغ

نبوده هيــــچ اســــاسى ،  تو را  برآن آباد

كه پايه هاى وجـــــود تو،برخراب دروغ

مدیریت سایت

نویسنده : admin | موضوع : قصیده | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...

 

 

توراست می گفتی

باید بروم

بس است دیگر

این دلواپسی

این سردرگمی

نمیدانم

شاید جایی که میروم

آرامشی بیابم

زیرا میخواهم

نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...

سه مونس

 

 

بلبلى شيــــــــــــدا به دشتي رونمود            

وندرآن صحــــــــــرا پروبالي گشود

رقص رقصان مي گشــــــود اوبال را             

مي ســـــــرود آهنگ آن احوال را

دشت وصحرا رنگرنگ وگونه گـون           

سبزوزردوسرخ همچون رنگ خون

بلبل شيــــــــــدا چو اين احوال ديد    

 

مدیریت سایت 

نویسنده : admin | موضوع : مثنوی | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...

گفتم ازین پس…

 

 

گفتم ازين پس كنـــــم

صبر وسكون پيشه ام 

وه كه قـــــرارم ربود

شوق فـــــــــراوان تو

 

غيرت خودراسپــــــر

ساختم از هر خطـــر

تيربه قلبــــــــم نشاند

 

مدیریت سایت

نویسنده : admin | موضوع : چهارپاره | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...

كجاست؟

 

بارالها آن انیس و همـــــدم دلهـا كجاست؟       

آن توانا آن فروغ صبح دورانهــا كجاست؟

سينه ها افسرده از تاریکی الحــــــــادو كفر       

آن سُراج روشن و آن منبع نورا كجـاست؟       

مرده دلهــــــاي خلايق در جهان  کینه توز 

سرزمين دوستي آن مُلك پر غوغا كجاست؟    

مدیریت سایت

نویسنده : admin | موضوع : قصیده | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...

قاب عکس

 

قاب عکسی روبرویم ، پیش گلدانی که هست

قصه ای دارد میان ما و  چشمــانی که هست

آه از آن عکس و آن صورت که می بیند مرا

غرق می گردم میان بحـــر طوفانی که هست

دست می گیرم زهراندیشه ای جـــــــز یاد او

محو میگردم در آن سیمای خنـدانی که هست

 

مدیریت سایت

 

نویسنده : admin | موضوع : غزل | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...

نمایشنامه

 

صحنه اول

کوشان ( فرزند) :سلام ، میخوام یه خاطره ای رو از سالها پیش براتون تعریف کنم اونوقتا من حدودا دو سالم بود هر چند نمیتونستم حرف بزنم اما کاملا تمام صحبتها و کارهای اطرافمو میفهمیدم و درک میکردم شاید تعجب کنید که یه کودک دو ساله چطور ممکنه سر ازین جور چیزا در بیاره اما این اتفاقیه که افتاده و من اونو براتون بی کم و کاست تعریف میکنم .

اونروز تو خونه داشتم با اسباب بازیهام بازی میکردم که شاهد گفتگوی بابا ، مامانم بودم

 

فتانه(مامان): آقا محمود تورو خدا دست از سر این کاپشن زورا در رفته وردار .نخ کش شده بابا یه پولی بده یا با هم بریم یا خودم برم یه کاپشنی چیزی برات بخرم…..

 

مدیریت ای دوست

 

نویسنده : admin | موضوع : نمایشنامه | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه متن...