به سایت ادبی ای دوست خوش آمدید .
  بازدید کننده محنرم ، ده مطلب آخر را در این صفحه مشاهده مینماید ، برای دیدن مطالب دیگر از صفحات دیگر و یا از کادر جستجو استفاده نماید.



 

 

 

ما عاشقان روی ، آن یاربا وفائیم

سرخیل پاکبازان در محفل خدائیم

در منظر بهارش،گلهای رنگ رنگیم

در بارگاه جودش، آئینه ی صفائیم

مستانه می خروشیم،در ناله و سروشیم

کز روز آشنائی،ما بر همین نوائیم

 

 

ما عاشقان روی ، آن یاربا وفائیم

سرخیل پاکبازان، در محفل خدائیم

در منظر بهارش،گلهای رنگ رنگیم

در بارگاه جودش، آئینه ی صفائیم

مستانه می خروشیم،در ناله و سروشیم

کز روز آشنائی ، ما بر همین نوائیم

گرزخم می پذیریم،گرصبرمی گزینیم

در طاعتش همیشه ازجان و دل رضائیم

تیغ غم عدو گر،در سینه جای گیرد

جَرح دل حزین را ،  با یاد اوشفائیم

در عشق پاکبازیم ،در خلوتش نیازیم

سر در رهش نهاده شیدا وجان فدائیم

گرلشگرستم ها ،ریزدبه کینه خونها

چون در هوای اوئیم،راضی به این جفائیم

یاری دگر نجوئیم راهی دگر نپوئیم

تا چون شرارآتش غلطان در آن هوائیم

گر رنگ نامرادی در خاطری برآید

با صیقل وفایش این زنگ می زدائیم

تا از شراب عشقش جامی به سر کشیدیم

هر نکته را جوابی هر درد را دوائیم

جز وصف بی مثالش حرفی دگر نگوئیم

سر را رهین امرش ،امرش به جان مطائیم

با یک اشارت او مستانه همچوبهروز

جان را فدای امرش هر لحظه می نمائیم

 

مدیریت سایت

نویسنده : admin | موضوع : غزل | دیدگاه : بدون نظر

اين مطلب توسط ارسال شده درباره ایشان: