به سایت ادبی ای دوست خوش آمدید .
  بازدید کننده محنرم ، ده مطلب آخر را در این صفحه مشاهده مینماید ، برای دیدن مطالب دیگر از صفحات دیگر و یا از کادر جستجو استفاده نماید.



 

ناگهان در مهر ماه یکهزار و سیصدو هشتاد ونه

در شب یک جمعه ی پاییز

يك خبر پيچيد

یک تصادف در دل شب

قلبها ی بیشماری ناگهان لرزید

در نگاه راز آلود تمام دوستان و بستگان او

يك سخن يك گفته مى آمد بگوش

دخترزیبای ما،الحان ما

دیدی به آنی آسمانی شد

او که لبخند ملیحش

شورو شوق زندگانی بود

دیدی آخر جاودانی شد

یکنفر میگفت

او از اين جهان تيره دل بر كند

عاقبت روح بلندش

از حصار تن رهيد

عاقبت او پر كشيد

يكنفر ميگفت

روحش شاد

کوته بود عمرش

آن يكى ميگفت

حيف از آنهمه شور و جوانى

عاقبت از حبس تن آزاد شد

ديگرى ميگفت هرگز كى توان اورا زخاطر برد

چهره پر خنده اش

آن قامت فرخنده اش

هرگز نمى بايد فراموشي

ياد او تازندگى جاريست

در دل هر كس كه وصفش را شنيده

ياكه  او را ديده است باقى است

نویسنده : admin | موضوع : دسته‌بندی نشده | دیدگاه : بدون نظر

اين مطلب توسط ارسال شده درباره ایشان: