به سایت ادبی ای دوست خوش آمدید .
  بازدید کننده محنرم ، ده مطلب آخر را در این صفحه مشاهده مینماید ، برای دیدن مطالب دیگر از صفحات دیگر و یا از کادر جستجو استفاده نماید.



 

 

هر شب به خوابم آئی و هر دم به دیــده ام

فارغ ز چشم مست تو ، یک دَم نبـــوده ام

گنجی است مهرتوکه در این وادی وصال

رنجی گران ،  ز درد فراقت کشیــــــده ام

طعمی که حاصل است ز هجران روی تو

صدها هزار بار به تلخی چشیــــــــــده ام

هر جا که می روم رخ زیبات در نظــــــر

هر جـا که می شوم ،تو در آئی به دیده ام

جائی که نیستی ، نهـــــــان گشته مقصدم

هر جا که یادِ روی تو باشد ، رسیــــده ام

حُسنت ،برون زقاعده ی شرح وگفتگوست

وصفت برون ز دفتر شعر و قصیـــــده ام

جانم زداغ هجر چو  پروانگان  بسوخت

این قصـــه را زشمع مکـــــــرر شنیده ام

بود و نبود من به تو تنها رسیـــــدن است

از هرچه هست و نیست زعالم بریـــده ام

باری است بس گـــران غم هرگز ندیدنت

هیهـــات ،  از تحمــل پشت خمیـــــــده ام

بهروز گر به عشق تو داده جوانی اش

راضی به این بهاست که ارزان خریده ام

مدیریت سایت

نویسنده : admin | موضوع : غزل | دیدگاه : بدون نظر

اين مطلب توسط ارسال شده درباره ایشان: