صد بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
صد بار دلم رفت و به دام محن افتاد
صدبار دلم پر زد و صد بار خروشید
چون بلبل پر بسته به یاد چمن افتاد
در اوج جوانی که مرا قوت جان بود
دیدی که کژی یکسره بر جان و تن افتاد
یکبار که عاشق شدم از عمق وجودم
افسوس که هنگامه ی پیری به من افتاد
مدیریت سایت
نویسنده : admin | موضوع : چهارپاره , غزل | دیدگاه : بدون نظر
بدون دیدگاه