می خواندم از شوق و تمنا
در گلشن سبز بهاران
همچون پرستوی بهاری
در لابلای شاخساران
همراه مرغ دوستی ها
می جَستم از هر سو به سوئی
پر می زدم منزل به منزل
می گشتم از هر کو به کوئی
…
سامانه پیامک جوک کده : به زودی ... ( ارسال جوک و اس ام اس )
به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.
می خواندم از شوق و تمنا
در گلشن سبز بهاران
همچون پرستوی بهاری
در لابلای شاخساران
همراه مرغ دوستی ها
می جَستم از هر سو به سوئی
پر می زدم منزل به منزل
می گشتم از هر کو به کوئی
…
ما عاشقان روی ، آن یاربا وفائیم
سرخیل پاکبازان در محفل خدائیم
در منظر بهارش،گلهای رنگ رنگیم
در بارگاه جودش، آئینه ی صفائیم
مستانه می خروشیم،در ناله و سروشیم
کز روز آشنائی،ما بر همین نوائیم
…
من از خیال روی و هوای تو دل خوشم
شیدائی ام به شوق وفای تو دل خوشم
گویند عمر را تلف ازاین میانه گیر
ای آشنای جان به وفای تو دل خوشم
…

کوه چون همیشه ایستاده بود
کوه با عظمت ایستاده بود
کوه با متانت ایستاده بود
کوه همسایه دریا بود دریا همسایه کوه بود
دریا آرام نبود دریا سکون نداشت
دریا خروشان بود
کوه با عظمت بود کوه با متانت بود
کوه دریا را می نگریست کوه دریا را دوست داشت
کوه با دریا همسایه بود …

با خاطرات آنکه خود میدانم
وقتی پیچک یادش
شش گوشه ی حواسم را احاطه کند
خواب را فراموش میکنم
ودریا را
به ضمانت فراقش
توفانی تر ازهمیشه موج خواهم زد …
…
نگاهم رو به سمت تو ،شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ،یه کم تا آسمون راهه
به دستای نیاز من ،نگاهی کن از اون بالا
من این آرامش محضو ،به تو مدیونم این روزا
خدایا دوستت دارم واسه هر چی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ازم حالم رو پرسیدی
بازم چشمامو می بندم که خوبی هاتو بشمارم
نمی تونم فقط میگم خدایا دوستت دارم
تو دیدی من خطا کردم ،دلم گم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده به آغوش تو برگردم
تو حتی از خودم بهتر،غریبی هامو می شناسی
نمی خوام چتر دنیا رو که تو بارون احساسی
بهار
…هي يار، يار!
اينجا اگرچه گاه
گل به زمستان خسته، خار مي شود
اينجا اگر چه
روز
گاه چون شب تار مي شود
اما بهار مي شود!
من ديده ام که مي گويم…
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من
تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم
بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنها ببین
بر چهره داغ حسرتم
ای روی تو آیینه ام
عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار
سر را بنه بر سینه ام
نزدیک عید پدرم ما را به کفش ملی می برد .خودش از پشت ویترین انتخاب می کرد
و به فروشنده می گفت اندازه سایز پای ما بیاورد
و اصلا سوال نمی کرد که این کفش را دوست دارید یا نه ,
فقط همیشه می گفت این کفش ها مرگ ندارد ….

تمام چهـره ی هستى ، زچشمت بهــره اى دارد
كه گويى عالم خلقت ، نشان از قصـــه اى دارد
دراين ايام روح افزا، توئى چون آهـــــوى زيبا
منم صيــاد بى پروا، نگاهت غمـــــزه اى دارد
طريق رسم دلـــــدارى ،مكن افسون غمخوارى
چوعاشق مست وبی تابم ، دلم غمخانه اى دارد
نگاه سحرآميز تو افسون كـــــــــرده است مارا
جمال حُسن زيبايت ، چو ليـــلى عشوه اى دارد
فكندى تير برقلبم ، جـــــــــــــگرگاهم شده پاره
چنان صيدى كه در دامت ،زپا افتـــاده اى دارد
ازين طالع كه من دارم كه ميــــــــــدانم پشيمانم
حسينى شيخ صنعان است،مگراوچاره اى دارد
كه ايران است پابرجا ، بدان من اهــــــل ايرانم
كه او با طبع شيرينش ،چه نيكوخــــانه اى دارد
اگرچه شاعرم ليكن زبانم دردهــــان بسته است
بود عباس نام او ،حسينى كنيـــــــــــه اى دارد.
سيدعباس حسينى