دلم گرفته در اين لحظه هاي تنهائي
دو چشم تيره من غرق اشك و ماتم ودرد
دراين دقايق تحويل سال
نه قوتي كه بنالم
نه رونقي نه قراري
دگر نمانده مرا قدرتي به بينائي
….
كجاست مادر خوبم كه سالها با او
به پيشواز ورود بهار مي رفتم
ودر كنار پدر
مست اين شكوه حضور
به ميهماني تحويل سال مي رفتم
صداي مادر خوبم هنوز در گوشم
بسان نغمه جادوي عشق مي پيچد
كه:
كنون كه لحظه تحويل سال نزديك است
بيا كنار سفره هفت سين
كنار سبزه وگل
ببين طراوت اين زندگي چه شيرين است
ومن
دراوج خنده وشادي بپاي مي جستم
ودر كنار پدر
انتظار مي بردم
…..
ولي كنون كه دو عيد است جايتان خاليست
دلم گرفته ازين لحظه هاي تنهائي
پدر،عزيز زدست رفته مادر خوبم
دگر نمي دانم
كه چند عيد دگر بي شما بسرآرم
…..
صداي مادر خوبم هنوز در گوشم
بسان نغمه جادوي عشق مي پيچد
و حرفهاي پدر
خنده هاي پر شورش
قرار، ازاين قلب خسته مي گيرد
…..
دلم گرفته در اين لحظه هاي تنهائي
دو چشم تيره من غرق اشك و ماتم ودرد
دراين دقايق تحويل سال
نه قوتي كه بنالم
نه رونقي نه قراري
دگر نمانده مرا قدرتي به بينائي
….
مديريت اي دوست 29 اسفند 1386


