جوک کده – اس ام اس جدید ، جوک جدید

 سامانه پیامک جوک کده : به زودی ...   ( ارسال جوک و اس ام اس )

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

ارسال مطلب به سایت

 

دو روز مانده به پایان جهان
 
 
 

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .

داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ کشید و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پرو پای فرشته ها و انسان پیچید. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: “عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی.”

……..

نویسنده : admin | موضوع : داستان | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه
الو … الو … سلام

 

 

 کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته

بله با کی کار داری کوچولو ؟

 
……….

نویسنده : admin | موضوع : داستان | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

پدرم،خانه خاليست زبوي تو وباغ

بي حضورِ گل رويت زرد است
آسمان مضطرب از غرش رعد
دلِ آشفته ی دریا و زمین
پر درد است
می تپد در عطش یک قدمت
کوچه ی ساکت و دلگیر دلم
نگران، چشم چمن تا بر دشت
ناتوان،دیده به درمنتظرم
یاد باد آنچه برآن دشت،گذشت
دشت، تن پوش چمن کرده به تن
گل به صحراست نگر
 بلبل شیدا به سخن
پدرم،فصل شکارآمده است
شاخه ها
با تقلاي نسيم
شعر و آواز ترا مي خوانند
گوئیا باز بهار آمده است.
مادرم،باز چه زود
تن این کهنه زمین
رخت نو بر تن کرد
لیک ، اما
خبري نيست ز خنديدن رود
و سحر
خالي از شبنم پاك
سبزه زانوی غم آغشته بخاک
نسترن
چهره ماتم به گريبان دارد
بی حضور تو دراین فصل بهار
لحظه ای نیست مرا صبروقرار.
پدرم ، مادر خوبم، نوروز
بي شما باراني است
ودراین لحظه تحويل
كه ميعاد بهاراست وسرور
جايتان بس خالي است
جايتان بس خالي است
 
بياد هميشگي شما : مديريت اي دوست

نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه
یک روز بارانی
 
 
 
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.
زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل
……..
فرستنده:شیوا

نویسنده : admin | موضوع : داستان | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

شکلات تلخ

 

 
 

چشمانش پر بود از نگرانی و ترس ، لبانش می لرزید ، گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر


– سلام کوچولو … مامانت کجاست ؟


نگاهش که گره خورد در نگاهم، بغضش ترکید. قطره های درشت اشکش ، زلال و و بی پروا چکید روی گونه اش


– ماماااا..نم .. ما..مااا نم …


صدایش می لرزید


– ا .. چرا گریه می کنی عزیزم ، گم شدی ؟


گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید ، هق هق ، گریه می کرد

 

….

فرستنده:سارا

نویسنده : admin | موضوع : داستان | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه
نمایشنامه در یک پرده
تعداد بازیگران : 7  نفر
 
                                   
       سمينارجهاني   (بهداشت،محيط زيست،جنگ،فقر…
    (تاملی موشکافانه،نقادانه وطنز در ارتباط بااکثری از کنفرانسهای منطقه ای ،قاره ای و جهانی در ارتباط با مواضیع مختلفه انسانی)
 
 
نمایندگانی از سراسر جهان برای بررسی مشکلات عالم ( مسائلي چون : گرسنگی ، فقر ، بهداشت ومحيط زيست ، ،جنگ،تروريسم،ايدزو…) در محلی اجتماع مینمایند این نمایندگان بجاي آنكه به تعيين راه حلهاي اساسي بپردازند ،توجه به مسائلي دارند كه راه به جائي نمي برد .نحوه بيان مسائل، شكل گزارشها، نوع داوري ،شور ودر نهايت اخذ تصميمات نشان از عدم اعتقاد ووقوف شركت كنندگان نسبت به اهداف كنفرانس دارد وگاها عده اي کاملا با ین مشکلات نا آشنا هستند وپاره اي اصلا توجهی به آن ندارند.
 این نمایندگان میتوانند از قارات مختلف انتخاب شوند….
…………
مدیریت ای دوست

نویسنده : admin | موضوع : نمایشنامه | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه
نمايشنامه در دو پرده                                كاسب
تعداد بازيگران 4 نفر
……..

 

دختر: مامان منميخوام مانتومو پس بدم هم گرونه هم بدقواره تازه رنگش هم اوني نيست كه ميخواستم
مامان: سارا جان مامان چرا موقع خريد حواستو جمع نكردي هــــان؟
دختر: چه حواسي مامان – مگه نديدي فروشنده چقدر سمج بود اينقده حرف زد و تعريف كرد كه خودمم باورم شد
پدر: اما اين دليل نمي شه كه هميشه يك چيزيو كه ميخري دوباره ببري پس بدي
پسر: عادتشه بابا. وقتي يك جورابو 3 بار عوض كنه مانتو كه جاي خود داره
……..
مدیریت ای دوست

 

نویسنده : admin | موضوع : نمایشنامه | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

حال من خوب است اما تو باور نکن

 

 

 

 

سلام ؛
حال من خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . . .
با این همه اگر عمری باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم که نه دل کسی در سینه بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمانم . . . تا یادم نرفته است بنویسم:
دیشب در حوالی خواب هایم ، سال پر بارانی بود . . . خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم دعا کردم که بیایی با من کنار پنجره بمانی ، باران ببارد اما دریغ که رفتن ، راز غریب این زندگیست رفتی پیش از آن که باران ببارد . . .
می دانم ، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است ! انگار که تعبیر همه رفتن ها ، هرگز باز نیامدن است .
بی پرده بگویمت : می خواهم تنها بمانم در را پشت سرت ببند بی قرارم ، می خواهم بروم ، می خواهم بمانم ؟! هذیان می گویم ! نمی دانم . . . نه عزیزم ، نامه ام باید کوتاه باشد ساده باشد ، بی کنایه و ابهام پس از نو می نویسم: سلام! حال من خوب است اما تو باور نکن . . .  

 

 

                 فرستنده : hasti

نویسنده : admin | موضوع : مقاله | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

گفتگو با خدا 

 

I dreamed I had an interview with God
در رویا دیدم که دارم با خدا حرف میزنم

 

God asked
خدا از من پرسید

 

?So you would like tointerview me
مایلی از من چیزی بپرسی؟

 

I said, If you have thetime
من گفتم، اگر وقت داشته باشید

 

God smiled
با لبخندی گفت

……

 

فرستنده :ایمان

 

نویسنده : admin | موضوع : مقاله | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه
داستان کوتاه عشق و زندگی
 
 

زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود
قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد
اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود
و سر دیگران داد و فریاد می کند؟……….

نویسنده : admin | موضوع : داستان | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه