جوک کده – اس ام اس جدید ، جوک جدید

 سامانه پیامک جوک کده : به زودی ...   ( ارسال جوک و اس ام اس )

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

ارسال مطلب به سایت

 

طنز

 

شرلوك هلمز، كارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند . نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست . بعد واتسون را بيدار كرد و گفت : ” نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه  مي بيني؟ ” واتسون گفت :” ميليون ها ستاره مي بينم “. هلمز گفت : ” چه نتيجه اي مي گيري؟ “. واتسون گفت : ” از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم . از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم كه زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيكي نتيجه مي گيرم كه مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد “. شرلوك هلمز قدري فكر كرد و گفت: ” واتسون ! تو احمقي بيش  نيستي ! نتيجه ي اول و مهمي كه بايد بگيري اين است كه چادر ما را دزديده اند” 

نویسنده : admin | موضوع : طنز Ùˆ لطیفه | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

بشنو

 

 

 

Be Easy On Yourself
بر خود سخت مگير.
Our days can sometimes be very confusing.
گاه بسيار آشفته ايم و سر در گم ،
We seems to have too many things to do
گويي كوهي از از كارها در برابر ماست،
too many problems to slove
و گره هاي بسيار كه بايد گشود .

http://www.m007.blogfa.com/

نویسنده : admin | موضوع : مقاله | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

گنجشک و خدا

 

 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید نگران مباشید زیرا من، تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارم.

سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

با من بگو از آن سنگینی  که درسینه توست.

گنجشک گفت :

لانه ای کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود؟

…………… 

http://www.m007.blogfa.com/

نویسنده : admin | موضوع : حکایت | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

 

 

۱.نهال دوستي واقعي آهسته رشد مي کند.

۲.بزرگتر از آرامش فکر هيچ خوشبختيي نيست.

۳.سخت نگيرييد.بر غم ها و نگراني هاي خود بخنديد تا ببينيد چگونه دود مي شوند و به هوا مي روند.

۴.هر وقت بتوانيم بعد از شکست لبخند بزنيم شجاع خواهيم بود.

 

نویسنده : admin | موضوع : سخنان بزرگان | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

تا خــــــــار غم عشقش ،  آویخته بر دامن         کوته نظـــــــــــری باشـد ، رفتن به گلستانها (سعدی)

افسانه این دوران ، مثلش نتــــــوان دیدن         ذکرش ز محالات است ، در دفتـــــــر دورانها

می رقصداز آهنگ  ،خونرنگ وصــال حق         سرها همه بر خنجر،  چون گوی به چوگانها

فریاد انالحق را ، بر دار فنـــــــــــــا بشنو         زین معرکه بسیار است، در عرصـــه دورانها

چون شعله جانسوزش ، برخرمن دل تابید         از پرتو الطافش ، آکنـــــــــد دل وجانهـــــــــا

در روضه قلب ما ، جز عشق نمــــی روید         از یمن چنین عشقی ، عــــــالم شده پرغوغا

گیتی همه گلزار ،  آن قامت رعنــــــــا شد         افلاک ثنـــــــــــــا گوی ،  آن طلعت بی همتا

ایران شده میدان ، جانبـــــــــازی عشاقان         دنیــــــــا همه ایران است  ، از موهبت مولا

 مدیریت سایت

 

نویسنده : admin | موضوع : قصیده | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

امــــــــيد



روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را

دوستانم را ، مذهبم را و خلاصه زندگی ام را!

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت کنم .

به خدا گفتم : آیا میتوانی دلیلی برای ادامه ی این زندگی

برایم بیاوری؟

و جواب او مرا شگفت زده کرد.

……….

نویسنده : admin | موضوع : مقاله | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

داستان ترجمه

نامه گمشده

 

 

 

The Lost Letter
وينسنت بونينا Vincent Bonina
مترجم هادي محمدزاده
منبع:.sffword


در طول زندگي ام دنبال شانس‌هايي بوده‌ام كه به بهتر شدن موقعيت‌هايم بيانجامد. اگر چه وضع زندگي ام بد نيست و عموماً‌ شادم، اما هرگز به حد كافي پيشرفتي نداشته‌ام. هرگز به اندازه كافي پول نداشته‌ام، هرگز به اندازه كافي اوقات فراغت نداشته ام و هرگز از امكانات مادي برخوردار نبوده‌ام. ‌هدفها‌يم كوچك اند و بنابراين هر لحظه دنبال هدف‌هاي جديدي هستم كه البته آن …

نویسنده : admin | موضوع : داستان | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

پسرک ومداد

…پدر بزرگ گفت:
اما مهم تر از نوشته هايم مدادي است که با آن مي نويسم.
مي خواهم وقتي بزرگ شدي مثل اين مداد بشوي

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد سپس گفت:
« اما اين هم مثل بقيه ي مدادهايي
است که ديده ام
پدر بزرگ گفت:
« بستگي دارد چطور به آن نگاه کني.
در اين مداد
پنج خاصيت است که اگر به دستشان بياوري، تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي.

…………….. ادامه

نویسنده : admin | موضوع : مقاله | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

سه ره پیداست

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
گرفته کولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز
سه ره پیداست
….

مهدی اخوان ثالث

نویسنده : admin | موضوع : شعر نو | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه

خورشید من به زیر گل آنجا

 

 

یاد پدر

 

باران شب زمستانی  مانند یاد عزیزی ست؛ یادی که دست از سرت برنمی دارد. به این امید هستی که اینبار دیگر آرام می گیرد ولی رعد و برقی از نو و بارانی شدیدتر از قبل تا اینکه بی خوابت می کند. مجبور می شوی از رخت خوابت بلند شوی و بیستی پشت پنجره به تماشای کوچه ی روشن و خیس.
برف شب زمستانی مانند شعری از خاقانی محزون یار از دست داده است که مدتها پیش روی کاغذی نوشته ام؛ نوشته ام و گذاشته ام کنار،
جایی دم دست برای شبی چنین و عزیزی چنان:
یاد پدرم که همیشه با من است

درد فراق را به دکان طبیب عشق
بیرون ز صبر چیست مداوا، من آن کنم
……

نویسنده : admin | موضوع : مقاله | دیدگاه : بدون نظر | لینک پست / ادامه